چهارمین روززندگی سامیار جونم
سامیارجونم دیشب بابایی اومده بود بهت سربزنه توخیلی گریه کردی یه کوچولوهم زرد شده بودی حسابی مارونگران کردی.مامانی باباروصداکرد برسوننت بیمارستان ولی عزیز نذاشت.خیلی خیلی دوستت دارم







اینم ساندویچ خوشمزه آقا سامیار به به 

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


چهارمین روززندگی سامیار جونم
